"شب یلدا در شعرو ادب فارسی"
بنظر عده ای یلدا درازترین شب سال است و پیشینیان آن را شوم ونحس می دانستند :
همه شبهای غم آبستن روز خراب است یوسف روز، به چاه شب یلدا بیند (خاقانی)
اکنون مرا که شام جوانی صبوح کرد شبهای رنج چو شب یلدا دراز شد(قاضی حمید الدین)
چنان به روشنی دل برف سان مناز بس شب چراغ قدر که به یلدا نهاده اند
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا (معزی)
عرفا، شب یلدا را به نور سیاهی که نور ذات و نورعالم جبروت است ، اطلاق می نمایند (مرات العشاق)
در نظر ایشان یلدا نهایت الوان انوار است که سواد اعظم است( لمعات عراقی)
دیگر شعرا، یلدا را چنین توصیف کرده اند :
شگفت نسیت اگر داده ای عنان خرد به روز خوش و طره شب یلدا(مجیر بیلقانی)
صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور زخوشید خواه ، بو که برآید( حافظ)
روز فراق تو که نبینم جمال تو با من حکایت شب یلدا کند همی(ادیب صابر)
غنیمت دان حضور نعمت الله که دشمن را شب یلداست امروز(نعمت الله ولی)